Only God!!! 
من در اين لحظه ها چقدر به تو محتاجم و تمام سلولهايم تو را فرياد ميزنند و ميطلبند، ذرّه ذرّة وجودم که متعلق به خودت است بسان تشنگان مشتاق نوشيدن تو هستند و هيچ چيزی جز وجود تو سيرابشان نميکند، کاش ميشد لحظه ای حضور در کنار تو را درک کنم و از فيض بودن با وجودم بهره مند گردم، حاضرم جانم و همة دارايي و هستي ام را بدهم اگر که ميشد حتی يک لحظه هم بودن در محضر قدسی تو برايم امکانپذير باشد، کاش ميشد کاش ميشد کاش ميشد لحظه ای بجای يکی از انسانهايي قرار بگيرم که خيلی ساده و بدون هيچ توجّهی از کنار تو ميگذرند و نميدانند که کسی به اين عبور و گذرشان که برای آنها ذرّه ای اهميت ندارد غبطه ميخورد و در حسرت يک لحظة اين عبور بيتاب و بيقرار است، بهتر است اعتراف کنم که به حال همة آن عابران بيخبر حسادت ميورزم.
آری حسادت، و اين از سر پَستی نيست بلکه از شدّت عشق بيحد و اندازة من به تو وجودم نشأت ميگيرد و الا من در هيچ چيز جز محبّت تو حسود نيستم، اصلاً جز تو چيزی در اين دنيا وجود ندارد که برای من دارای اهمّيت باشد و بتواند حسدم را برانگيزد، ميدانم که تو نيز بيقرار و مشتاق من هستی، ترکيب بينظير من و تو ما را به وجود آورد که خودت ميدانی معنی آن چيست.
دلم برايت بسيار تنگ شده و بيصبرانه منتظر دوباره با تو بودن است و برای رسيدن آن هنگام لحظه شماری ميکند. آنقدر با تو يکی شده ام و به يگانگي وجودمان فکر ميکنم که از اين فاصلة بسيار دور نيز با همة وجودم احساست ميکنم. تو تمامی وسعت قلبم و عشقم را به خودت اختصاص داده ای و همه چيزم از آن تو شده و به تصاحبت درآمده است.
تقريباً هر شب در خوابم حضور داری و به قدری مهربان و با محبّت هستی که لحظه ای مرا تنها نميگذاری . از هنگامی که بيدار ميشوم تا زمانی که باز به بستر ميروم لحظه ای نيست که به تو بهترينم فکر نکنم و نيانديشم، به حدّی که حتی نميخواهم به کسی جز تو فکر کنم. گاهی که ميان مردم هستم هرچقدر تأمل ميکنم بيشتر پی ميبرم که به هيچ انسانی ذرّه ای احساس و عاطفه ندارم، تو هم چون فرشته و ملک هستی و جنست از نوع بشر نيست توانستی به راحتی قلبم را به تصرف و تسخير خودت درآوری، دلم شديداً آشوب است و افکارم منظم نيست تا بهتر بتوانم وسعت عشقت را بيان کنم. شدّت و عمق احساس و عشقم را خودت ميدانی و بهتر از هر کسی بحال من آگاهی
ای الهة عشق من سلطان قلبم تنها آرزوی من ای مهربانترينم تمام هستی و وجود و زندگيم نازنين بی همتا و بی مانندم ای نيمة ديگر من.
قلم از بيان خوبی تو و ميزان عشق من ناتوان است و هرچقدر هم بنويسم حتي ذرّة بسيار کوچکی از آن را هم نميتوانم به رشتة تحرير درآورم. فقط با بودن و درک حضورت قابل فهم است و ميشود که احساسش کرد، هميشه و با شدّتی وصف ناشدنی دوستت دارم و آرزوی بودن با وجود شيرينت را دارم، دوستت دارم تا بينهايت تا قيامت تا ابد، دوستت دارم به اندازة تمام وسعت هستی و نيستی.

خدارو ميخوام نه واسه اينكه ازش چيزي بخوام
خدارو ميخوام نه واسه مشكل و حل غصه هام
خدارو دوست دارم نه واسه جهنم و بهشت
خدارو دوست دارم ولي نه واسه ي زيبا و زشت
خدارو ميخوام نه واسه خودم كه باشم يا برم
خدارو ميخوام نه واسه ي روزاي تلخ آخرم
خدارو ميخوام نه واسه سكه و سكو يا قبا
خدارو ميخوام كه فقط تو رو نگهداره برام
خدارو دوست دارم واسه اينكه تو رو بهم داده
خدارو دوست دارم چون عاشق بودنو يادم داده
خدارو دوست دارم چون عاشقارو خيلي دوست داره
خدارو دوست دارم چون عاشقو تنها نميزاره
خدا رو دوست دارم واسه اينكه حواسش با منه
خدا رو دوست دارم آخه هميشه لبخند ميزنه
خدارو دوست دارم واسه اينكه منو تو با هميم
خدارو دوست دارم كه ميدونه ما عاشق هميم

امروز بیست و پنجم بهمن ماه:
1- تاریخ تولد زهرا.
2- روز عشاق.


این روز را از ته دل به همه ی عاشقان واقعی تبریک میگم.
وبه خودم میبالم که همچین روزی به دنیا آمدم.

برای روز میلادم اگر تو
به فکره هدیه ای ارزنده هستی
مرا با خود ببر تا اوج خواستن
بگو با من که با من زنده هستی
بگو با من که با من زنده هستی!!

دارم از تو مي نويسم که نگي دوست ندارم
از تو که با يه نگاهت زيرو رو شد روزگارم
دارم از تو مينويسم دارم از تو مينويسم دارم از تو مينويسم .
موقع نوشتنام وقت اسم گذاشتنام
کسي رو جز تو نداشتم
اسمي جز تو نميزاشتم
من تموم قصههام قصه توست
اگه غمگينه اون از غصه توست اون از غصه توست


با تو چه زندگياييکه تو روياهام نداشتم
تک و تنها بودم اما تو رو تنها نميزاشتم
حتي من به آرزوهات تو رو آخر ميرسوندم
ميرسيدي تو من اما آرزو به دل ميموندم
هي ميخواستم بگم که بدوني حالمو
اما ترس و دلهره خط ميزد خيالمو؛
توي گفتن و نگفتن از چه روزايي گذشتم
اينقدر رفتمو رفتمو که هنوزم برنگشتم
من تموم قصههام قصه توست
اگه غمگينه اون از غصه توست اون از غصه توست؛


هر چي شعر عاشقونست من براي تو نوشتم
تو جهنم سوختم اما ، مينوشتم تو بهشتم
اگه عاشقونه گفتم عشق تو باعث شه
اگه مردم تو بدون چه کسي باعث شه

در دلم یاد تو امشب عشق داری میکند
اشک چشمان با دلم شب زنده داری میکند
یاد تو امشب میان واژه های شعر من
این قلم با قلب من بس راز داری میکند
ای دریغا چشمه ی چشمان من خشکید و تو
گریه ات بذر غمم را آبیاری میکند
هیچکی امشب به شعرم جامه ی غم را ندید
این دلم در سینه گاهی بیقراری میکند
با تو امشب تا خدا پر میکشم از بیکسی
عشق در قلبم به یادت جان سپاری میکند!

ســـلام مــن بــه مـحـرم، مـحـرم گــــل زهــرا
بـه لطـمه هـاي ملائـک بـه مــاتـم گــل زهـرا
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه تشنـگي عـجـيـبـش
بـه بـوي سيـب زمـينِ غـم و حـسين غريـبش
سلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مـهـدي
به چشم کاسه ي خون وبه شال ماتم مـهـدي
سـلام من بــه مـحـرم بـه کـربـلا و جـلالــش
به لحظه هاي پـرازحزن غرق درد و ملامش
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه حـال خستـه زيـنـب
بـه بــي نـهــايــت داغ دل شـکــستــه زيـنـب
سلام من به محرم به دست ومشک ابوالفضل
بـه نـا اميـدي سقـا بـه سـوز اشـک ابوالفضل
سلام من بـه محرم بـه زنگ مـحـمـل زيـنـب
بــه پـاره، پـاره تــن بــي سـر مـقـابـل زيـنـب
سلام من به محـرم به شـور و حـال عيـانـش
سلام من به حسـيـن و به اشک سينه زنـانش

این روزا و شبای غمبار محرم را به همه ی دوستان و عاشقان تسلیت میگم.
تنها ترین من تنها نذار منو
تنها سفر نکن سفر نکن
این دل شکسته ی از یاد رفته رو دیوونه تر نکن
چشمای خیس من این چشمه های غم دیوونه ی تو اند
ای رود مهربون از روز وصلمون چیزی بگو به من
حرفی بزن گلم من کم تحملم
با گریه های تو روزهای شادمو از یاد میبرم
اما چه فایده میترسم عاقبت از یاد تو برم
کم گریه کن گلم من کم تحملم
کم گریه کن گلم من کم تحملم
![]()
![]()

برای آنچه امروز در دستان من است !!!
و اينک لبريز انتظارم
برای فردايی که نمیدانم ...
امشب به اندازه تمام ثانیه های عمرم بر تو بر خویش و بر تنهائی و چشمان
بارانی ام که در انتظار ماندند گریستم.
کاش بودی و دست های تنهایم را می فشردی و من سر بر سینه مهرت
می گذاشتم تا بغض و ناباوری ام را برای همیشه به گور فراموشی بسپارم

گریه نکن به حال من تنها امید زندگی با گریه هات بهم نگو هر چی میخوای بهم بگی
فریاد بزن اسم منو اگر چه میلرزه صدات بذار که با صدای تو یک لحظه آروم بگیرم
بذار که عاشقت بشم زیر درخت کوچمون،یه بار دیگه نگات کنم از تو حیان خونمون
میخوام تموم لحظه هام برام بشن یه خاطره ، خاطره ی لحظه ای که بدرقه ی مسافره
تو هم ببین اشکامودر حال و هوای هر شبم ، خیال تو کشته منو جونم رسیده به لبم
به جز خیال رفتنت برام چی باشه یادگار؟
عذاب این جدا شدن بد جوری زنجیر منه،شبا خیال رفتنت بغض گلومو میشکنه
کاش بدونی بدون تو میلی به موندن ندارم، گر چه فقط با گفته هام اشک تو رو در میارم
رفتن تو یه حادثه تو یاد خونه موندنی، شعرای من به عشق تئ خوندنی و سوزوندنی
اگر تمام آرزوم همیشه داشتن تو بود،کنار تو بودن من مبادا قسمتم نبود
برو که با دیدن تو لحظه به لحظه میشکنم
سفر سلامت عشق من بازم بیا به دیدنم.

از تو می نويسم تا بدانی که هستم...
از تو می نويسم تا بدانم که هستی...
کلمات چون قطرات زلال باران به روی کاغذ می ريزند. وقتی از تو و برای تو
مینويسم واژه ها عطر کل دارند. نرم چون حرير و لطيف چون ياس.
حروف عاشقانه بهم می آميزند و کلمات را شکل می بخشند.
می نويسم آنچه را که قلبم فرياد می زند
آنچه را که خون در رگهايم جاری می سازد و
آنچه را که زبان توانايی بيانش را ندارد.
عشق را در تک تک سلولهای بدنم احساس می کنم.
آرزويت می کنم ای آرزوی دست نيافتنی ام؛

چشمهايم را مي بندم و به دنياي با تو بودن پا مي گذارم ....صدايت را با گوش جان مي شنوم صدايي که مرا به خود مي خواند به دور از دنياي گرگ و ميش جايي دور تر از دنياي بودن يا نبودن جايي که بودن خويش را در وجودت معني کنم...به عقربه رقاص زمان نگاه مي کنم که بدون توجه به من مي رقصد و مي رقصد......صداي قلبم را مي شنوم که مي گويد....صدايم کن صدايم کن.....و من هنوز منتظرم !!!!

نمیدانم ... 
شایددرکوچه پس کوچه های مهربانی
درخیابان تنهائی
هنگام عبورازگلفروشی بتوانم
نگاهت راپیداکنم
نمیدانم...
شایددرمیان عکسهای آلبوم عکس
یادرمیان لانه پرندگان
یادرنگاه معصومانه گنجشک بتوانم
توراپیداکنم
نمیدانم...
شایددرکوچه بهار
هنگام تماشای پائیز
وقت عبورپرستوبتوانم
عشقم راتماشاکنم
نمیدانم
شایدهنوزهم درخیال خودبتوانم تورابادسته گلی زیبا
درکنارگل شمعدانی
درآغوش مهربانی
بایک سبدلبخند
پیداکنم.
پیدایت کنم وبگویم دوستت دارم
دوستت دارم تاآخرعمر!!!
عشق من عاشقم باش اگر چه مهلتی نیست
برای با تو بودن اگر چه فرصتی نیست
عشق من عاشقم باش نزار بیافتم از پا
بمون با من که بی تو نمی رسم به فردا
عشق من عاشقم باش عشق من عاشقم باش!!!!

پروردگارم فرج آقامون امام زمان را
پیشاپیش همه ی دعاهام ازت میخوام.
زودتر ظهور پیدا کنه و نجاتمون بده !
آمبن یا رب المنتظرین

عید قربان مبارک
امشب به یاد تو چشم بر هم گذاشتم و از رفتنت گریستم صبح را با یاد تو اغاز و شب را به یادت پایان دادم ، یادت در جانم جاریست و نامت ضامن حالم و نگاهت بی غرض است به من نگاه نکن این نگاه کردن ها ارامشی ندارد ، مرا دریاب تو را نخواستم با اینکه در دلم جا داری !
ای کاش هیچگاه چشمانم در چشمان پر فروغت خیره نمی گشت و عشق با این اتش سوز ناکش در جانم ریشه نمی کرد ،ای کاش می شد که عشق فراموش شود ولی افسوس که ریشه هایش قطور و نا گسستنی است و همچون میله های زندان قلبم را به اسارت گرفته ای کاش از چشمانم نگاه ملتمسانه ام را می خواندی و می نگریستی که چگونه در انتظارت اشک می ریزد ولی افسوس!
امروز صبح را بی تو اغاز می کنم کسی نیست که به او بگویم دوستت دارم.![]()

حداقل پنج نفر در این دنیا تو را دوست دارند. آنقدر که حاضرند به خاطر تو بمیرند
حداقل پانزده نفر در این دنیا تو را به دلایلی دوست دارند
تنها دلیلی که ممکن است کسی از تو متنفر باشد این است که می خواهد مثل تو باشد
یک لبخند تو می تواند برای هر کسی خوشبختی بیاورد حتی اگر او از تو خوشش نیاید
هر شب کسی با فکر تو به خواب می رود
تو برای یک نفر یک دنیایی
بدون تو شاید کسی نتواند به زندگی ادامه دهد
تو فردی بخصوص و بی همتایی اما به روش خودت
کسی که تو حتی از وجودش بی خبری تو را دوست دارد.......

مهربانترین آدم دنیا:مادر.
شیرینترین لحظه زندگی:عیدی گرفتن یه بچه.
بهترین دوست نوجوانی:تنهایی.
بهترین هدیه جوانی:نگاه.
فتنه انگیزترین چیز تو زندگی:دروغ.
بهترین هدیه دوران عاشقی:بوسه.
![]()
لالا لالا نخواب دنيا خسيسه
واسه ادمآ خوب مينويسه
يکي لبهاش تو خوابم غرق خندست
يکي پلکاش تو خوابم خيسه خيسه

سلام
شب یلدا هم نزدیکه نیمه ی گمشده ی من
نمیدونم کی هستی
کجایی
والان داری چه کار میکنی
ولی من همیشه برات دعا میکنم
دعا میکنم که خدا تورو در مقابل این دنیای بی عقل حفظ کنه
تا اینکه یک روزی من وتو پاک مقابل هم قرار بگیریم.

گل گندم مال من هر چی میکارم مال تو
یه سبد خاک مال من هر چی میکارم مال تو
گاهی چنان بی تاب می شوم ،
که خیال دیدنت مرا با خود می برد به کویرهای دور
تا انتهای سربی رنگِ ماسه های داغ ،
تا کبودترین خورشید ، تا دلگیرترین غروب
آن وقت تو با لباسی از مخملی به رنگِ لاله های سرخ ،
حریری از دریا به رنگِ آسمان ،
و دسته گلی از رز سرخ ،
پا می گذاری به رؤیاهایم
می آیی
و چقدر آرام می آیی ،
همرنگِ نم نمِ باران ،
در دلم چیزی می شکفد شبیهِ شعر ،
در درونم می نشیند ،
لبانم پر از ترنم و ترانه می شود ،
دستم را دراز می کنم ، واژگان را بی تکلف بر می دارم ،
می گذارم پهلوی هم ، می شود شاعرانه هایم ،
می گذارم تا تو بیایی ،
برایت آرام زمزمه می کنم ،
لبخند می زنی
و قلبم آرام می شود.

من همون تنهاترينم که دلم رو به عشق تو سپردم
تو همون اميد بودنی که به اميد تو هنوز نمردم
من همون خيلی ديوونم که هميشه عاشقت ميمونم
تو همون معشوق نابی که روز و شب اسمتو ميخونم
من همون خسته ترينم که ديگه طاقت دوريتو ندارم
تو همونی که آرزومه دست تو دست گرم تو بذارم
من همون دريای دردم که ميخوام دورت بگردم
تو همونی که اگه بخندی منم با خنده هات ميخندم
من همون عاشق ترينم که اگه بخوای واست ميميرم
تو همون فرشته نجاتی که يه روز ميای و نميذاری من بميرم
من همون بدون ماهم که حتی ستاره هم ندارم
تو همون ماه و ستارم که با تو ديگه هيچی کم ندارم

لحظه های بی تو بودن هر کدوم مثل يه س